از هر دری سخنی
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
دلم یواشکی می خواد!
پچ پچ!!
دلم وبلاگ یواشکی خوندن می خواد
از اون وبلاگا که صاحبش نمی دونه تو می خونیش و تو می خونی با بی انصافی!
دلم خنده های زیر زیرکی می خواد
دلم رازداری می خواد!
وقتایی که یه چیزی برات تعریف می کنن و تو باید واسه همیشه تو سکوت نگهش داری
دلم حدس زدن و کشف کردن آدما و رابطه ها رو می خواد
کنجکاوی! کشف کردن و بعد دم نزدن و انگار نه انگاری!
پچ پچ!!
دلم وبلاگ یواشکی خوندن می خواد
از اون وبلاگا که صاحبش نمی دونه تو می خونیش و تو می خونی با بی انصافی!
دلم خنده های زیر زیرکی می خواد
دلم رازداری می خواد!
وقتایی که یه چیزی برات تعریف می کنن و تو باید واسه همیشه تو سکوت نگهش داری
دلم حدس زدن و کشف کردن آدما و رابطه ها رو می خواد
کنجکاوی! کشف کردن و بعد دم نزدن و انگار نه انگاری!
به یه شرط!
دلم ته همه فضولی ها و یواشکی ها و رازها،
اتفاقای خوب و ذوق می خواد!
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
هی... لامروت!
لغت از کجا بیاورم با این بی زبانی؟
برای خودت هی می تپی و هی سرریز میشوی و هی بال می گشایی!
نمی بینی مدتهاست بی کلام شده ام،
بس که در وصف نگنجد هیچم؟
بی حرف نیستم
بی کلام مانده ام!
نمی بینی که هر شب دنبال یک لغت، یک کلمه، یک حرف میگردم
هی سکوت می کنم و هی می گردم و هی تقلا می کنم
و هی هیچ، آن نیست که می خواهم
و باز من می مانم و "دوستت دارم" ی که هر شب پر رنگ تر می شود
رنگ ها را که نمی توان گفت، نمی توان نوشت؟ میشود؟
هی... هی.. هی.. دل لامروت!
آرام بگیر به عاشقی آراممان برسیم...
لغت از کجا بیاورم با این بی زبانی؟
برای خودت هی می تپی و هی سرریز میشوی و هی بال می گشایی!
نمی بینی مدتهاست بی کلام شده ام،
بس که در وصف نگنجد هیچم؟
بی حرف نیستم
بی کلام مانده ام!
نمی بینی که هر شب دنبال یک لغت، یک کلمه، یک حرف میگردم
هی سکوت می کنم و هی می گردم و هی تقلا می کنم
و هی هیچ، آن نیست که می خواهم
و باز من می مانم و "دوستت دارم" ی که هر شب پر رنگ تر می شود
رنگ ها را که نمی توان گفت، نمی توان نوشت؟ میشود؟
هی... هی.. هی.. دل لامروت!
آرام بگیر به عاشقی آراممان برسیم...
سه شنبه بیستم مرداد 1388
وبلاگ می خونم
و ته دل حسرت می خورم
به همه سادگی روزهایی که از دست میره
فکر می کنم چند قدم ان طرفتر
آدمها ناب می نویسن
بی دغدغه آروم می گیرن
شاید گوشه زندگی لم میدن، اقلا وقت نوشتن
دلم تنگ میشه واسه نوشتن
واسه نوشته های نرم و لطیف و ساده
نکنه یادم رفته از "حال" زندگی لذت ببرم!
وبلاگ می خونم
عاشقانه های حقیقی
فکر میکنم
اگر ما قهر کنیم روزی... میشود اصلا؟
شب صبح می شود؟! یا صبح شب؟
چقدر ماهی تو!
و ته دل حسرت می خورم
به همه سادگی روزهایی که از دست میره
فکر می کنم چند قدم ان طرفتر
آدمها ناب می نویسن
بی دغدغه آروم می گیرن
شاید گوشه زندگی لم میدن، اقلا وقت نوشتن
دلم تنگ میشه واسه نوشتن
واسه نوشته های نرم و لطیف و ساده
نکنه یادم رفته از "حال" زندگی لذت ببرم!
وبلاگ می خونم
عاشقانه های حقیقی
فکر میکنم
اگر ما قهر کنیم روزی... میشود اصلا؟
شب صبح می شود؟! یا صبح شب؟
چقدر ماهی تو!
سه شنبه هشتم بهمن 1387
زندگی تو این شرایط بهم فشار می آره.
اینکه همیشه نگران اینی که دارن سرت کلاه میذارن.
اینکه دائم مواظب کلاتی که باد نبره، در واقع دیرتر ببره و دورتره نبره!
اینکه به همه آدمای مقابلت شک داشته باشی.
اینکه ته هیچ کدوم از خریدها و قراردادهات نتونی از ته دل لبخند بزنی.
انرژیم داره هرز می ره!
انرژی ای که میشه واسه شاد زندگی کردن صرف کرد، داره حروم میشه.
اینجور زندگی که به هر طرف سر می چرخونی بی اعتمادی، بغض مو بزرگ و بزرگتر می کنه.
اینکه همیشه نگران اینی که دارن سرت کلاه میذارن.
اینکه دائم مواظب کلاتی که باد نبره، در واقع دیرتر ببره و دورتره نبره!
اینکه به همه آدمای مقابلت شک داشته باشی.
اینکه ته هیچ کدوم از خریدها و قراردادهات نتونی از ته دل لبخند بزنی.
انرژیم داره هرز می ره!
انرژی ای که میشه واسه شاد زندگی کردن صرف کرد، داره حروم میشه.
اینجور زندگی که به هر طرف سر می چرخونی بی اعتمادی، بغض مو بزرگ و بزرگتر می کنه.
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
می دانی!
دوست دارم گاهی بترسم!
دوست دارم گاهی که می ترسم فرار نکنم
دوست دارم ترس و جربزه ام را دوست داشته باشم، هر جور که هستم
دوست دارم مثل همه زنها، مثل همه آدمها گاهی قوی نباشم و آنچه هستم را کتمان نکنم
دوست دارم از ترسهای گاهی به گاهی ام بگویم، بنویسم
حتی وقتی هر دو می دانیم که من قوی ترم !
شاید اصلا دوست دارم بشنوی تا بهانه ای بشود که باز زمزمه کنی که "ترس به روحیه ات نمی آید" و باز من بترسم!
مثل همه آدمها.
دوست دارم گاهی بترسم!
دوست دارم گاهی که می ترسم فرار نکنم
دوست دارم ترس و جربزه ام را دوست داشته باشم، هر جور که هستم
دوست دارم مثل همه زنها، مثل همه آدمها گاهی قوی نباشم و آنچه هستم را کتمان نکنم
دوست دارم از ترسهای گاهی به گاهی ام بگویم، بنویسم
حتی وقتی هر دو می دانیم که من قوی ترم !
شاید اصلا دوست دارم بشنوی تا بهانه ای بشود که باز زمزمه کنی که "ترس به روحیه ات نمی آید" و باز من بترسم!
مثل همه آدمها.
